شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
75
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
سخت پهن و فراخ و سترگ ، و گنجايش خلقى بسيار داشت ، و از اهل شهر ، فقير و غنى ، احدى نبود كه او را در قلعه خانه و مسكنى نبودى ، و در ميان آن قلعهاى ديگر از ان برتر براى سلطان ساخته بودند و آب از ان به زير جارى بود ، چه در قلعهء تحتانى چاهى كه مىكندند به آب نميرسيد الّا پس از هفتاد ذراع ، و قلعهء فوقانى بر روى كوهى بنا شده بود و چشمهء آبى داشت ، و لكن قلعهء فروتر را از خاكى پديد كرده بودند كه از فراز كوه به پائين آورده بودند . و اين در عهد گشتاسپ پادشاه ايرانيان روى داده بود آنگه كه نسا ثغر مملكت گرديد و به تنهائى ميان تركان و ايرانيان حايل و مانعى شد ، و اهل شهرها را به بيگارى آوردند تا آن همه خاك را از بالا بدامن كوه نقل كردند و قلعه بزرگ شد . آرى ، اهل نسا چون پيام سلطان از زبان بهاء الدّين محمّد بن ابى سهل بشنودند تجديد بناى قلعه را بر جلاى وطن مرجّح شناختند و وزير ظهير الدّين مسعود بن المنوّر شاشى بسخره و غير آن شروع در ساختن قلعه كرد و ديوارى چون جدار بساتين گرد آن برآورد ، و خلق اندران تحصّن گزيدند ، و شهاب الدّين ابو سعد بن عمران « 1 » خيوقى و جماعت خوارزميان نزد ايشان مقيم گرديدند . و امير تاج الدّين محمّد بن صاعد و خال او امير عزّ الدّين كيخسرو و چند كس ديگر از امراى خراسان چون دانستند كه وى در نسا اقامت گزيده است رغبت كردند كه نزد وى روند و ايّام محنت را با او بسر برند ، باشد كه ايشان را بدين سبب نزد سلطان ذخيرتى نافع بحاصل آيد ، و در پيش هجوم مكايد ابناى زمان سدّى حايل باشد .
--> ( 1 ) - ع چاپى در اينجا : عمر ، نسخهء ب م در اين مورد ، و هر دو در مورد سابق : عمران .